ميانديشيدم
ديوار يك زندان
فاصله كوتاهي است
ميان زندگي
و قطره قطره مردن
اما نه
ادامه مطلب
بايد سئوال كرد كه اين چه امنيتي لرزاني است كه با مدل مو و شلوار پسران و با كمي كنار رفتن روسري دختران به هم ميريزد و دچار چنان لرزشي ميشود كه ناچارا مجبورند، با ساز و برگ قوي وارد شوند، مجهز عمل كنند و با قدرت و صلابت و امكانات پيشرفته با پسران و دختران مواجه شوند.
و همواره از اين نقص مينالند كه فلان جا كه فلان طور شد به خاطر اين بود كه فلان مامور وحشي كمتر كتك زد و شليكهايش هدفهاي كمتري را نشانه گرفت.
كميته مبارزات ملی ايران، عموم مردم را به یک گردهمايی مسالمت آمیز در اعتراض به سهمیه بندی بنزین فراخوانده است. این گردهمايی روز جمعه آینده 22 تیرماه از ساعت 6 بعدازظهر در میدان انقلاب در تهران برگزار خواهد شد.
در بیانیه این کمیته آمده است كميته مبارزات ملی ايران يک كميته فراحزبي و فراگروهي است كه به منظور حمايت از مبارزات مدني و مسالمت آميز مردم ايران تاسيس شده است. اعضای این کمیته در روزها و شبهاي گذشته بهمراه شمار دیگری از فعالين سياسي، دانشجويی، مدني و كارگري در تهران و شهرستانهاي اطراف بيش از 5 هزار اعلامیه برای اعتراض به سهميه بندي بنزين بين مردم توزيع كرده اند.
تا طلوع انگور چند ساعت راه ست ؟
رسول بي قومي كه از جانب قبله مي آمد
بشارت يك قبضه خاكِ آرامش داد
امّا ،
ديشب ، ستارة تاريكي
شهادت داد :
سرزمين موعود گم شده است
امّا ، تو نيلوفرها را بگو
ماتم پروانه هاي بال سوخته را
آخر ، پروانه ها سبز مي ميرند و عاشق
قدر مسلم اين است كه آنكه در زندانهاي قرون وسطايي حاكمان زور قرار دارد و طعم تلخ شكنجه را لحظه مره ميچشد، و آنكه چون اكبر محمدي و چون سرفراز كوي دانشگاه تهران عزت ابراهيم نژاد و چون ولي الله فيض مهدوي و چون حجت زماني در برابر زور قد علم كرد و گفت نه، كارشان را انجام داده و سرفراز در مقابل دادگاه مردم ايران پاسخگو هستند
اما وظيفه ما چيست؟ وظيفه مايي كه هنوز بيرون قفس به سر ميبريم و شايد فردا يا روز ديگري ما هم در همان قفس و همان شرايط قرار بگيريم؟
بزن بر سينهي شب تيري از نور گل خورشيد را مهمان ما كن
18 تيرماه، روزي كه بر سينه شب تيري از نور زديم، روز 18تيرماه روزي بود كه در تاريكترين تاريكيها، دانشجويان سرفراز دانشگاه تهران، فرزندان غيور ميهن، رستمها و سياوشان، تهمينهها و گردآفريدهاي زمان تيرهي شب را درخشان كردند و ما دانستيم آسمان را كه آبي است! ايران نمرده است، كسي نتوانسته همهي حس ما را نابود كند! دانستيم آنها كه به قصد كشت همه چيز ما آمده بودند! به قصدكشت همهي عواطف، همه انسانيت ما كمر بسته بودند! نتوانستهاند! فهميديم كه نتوانستهاند و اين خيلي حرف بود! آن روز ما توانايي خودمان را ديديم! و ديدن توانايي ما آغاز راهي بود كه لاجرم به روشنايي بايدختم بشود!
اي آبهاي زلال پر بركت به هم بپيونديد، انبوه شويد، سرازير گرديد.
بر كشتزارهاي گسترده!
اي گهواره نعمت دشتهاي آذربايجان!
پيام و آمال بابك خرمي را بارور كنيد و چون بذري در كشتزارهاي پايين دست در خاك بيفشانيد!
صبركنيد!
سالي يا سالهايي و در بهاري زيبا، بذر آمال بابك جوانه خواهد زد و از زير خاك سر بر خواهد كرد و بار نعمت آزادگي و برابري خواهد داد، روزي دهقانان جشن خواهند گرفت، جشن نجيب با هم كاشتن، باهم درويدن، با هم پختن، با هم خوردن و به شادي خوردن.
شادي آنكه حاصل دسترنج اينان را رنج نابردگان نخواهند توانست بربايند...
در سپاه بابك از همه اقشار آزاديخواه، از همه اقوام و مليتها حضور داشتند از زرتشتي و مانوي گرفته تا مسلمان و مسيحي، با يك درد مشترك، آزادي وطن ، همگان بر اين باور بودندكه اين مهم تنها در زير پرچم بابك محقق ميشود. دژ بابك شهري كه فرماندهي بابك را زينت خود ساخته بود، نمونهاي از آمال و آرزوهاي خرميان براي همه مردم بود، برابري براي همه!
در همان روزهايي كه بابك و سپاهيانش در دژ خرميان روزانه نبرد با اشغالـگران را تجربه ميكردند، در همان روزها كه نان و آب و هرچه روزي بود بين همه مساوي تقسيم ميشد و دژ بابك خانه صلح و دوستي و برابري و برادري بود، وطنفروشاني كه ازآخور خلفا ميخوردند، در نهايت بيشرافتي و آلودگي سياسي، بابك را به دليل آزادگي و وارستگي و بينهايت وطنپرستي، در معرض انواع واقسام تهمتها قرار ميدادند.
اما چاره چه بود؟ فرزندان اصيل و قهرمان مردم ايران، پرچم غيرت مردم ايرانيان را بر فراز سهند برافراشته بودند، و عزم و همتشان زبانزد عام و خاص بود ولي بدليل شرايط خفقان مطلق و سركوبي شديد خود خرميان نميدانسنتد كه افسانهي آنان زبانزد همهگان است، كودكان با لالايي كه نام آنان را دارد به خواب ميروند. نميدانستند ذكر نام خرميان اميد را در دلها ميشكوفاند! و قيام را عمومي ميكند!
و چنين بود كه قيام بابك پس از او توسط نهضتهاي ديگر ايراني مانند سرخجامگان، نمدپوشان و... پي گرفته شد و در نهايت به خروج خلفا از ايران منجر گرديد.
ياد بابك فرمانده بزرگ، فرزند برومند ايرانيان، كه براي نجات ايران از ظلم وجور مستبدين قد علم كرد، همواره در قلب ايرانيان جاودان است.
نفس بابك همواره در نسيمي كه در كوههاي آذربايجان ميوزد عطر آزادي ميپراكند.
و قلب بابك همواره در قلب ايرانيان ميتپد و شادمانه سرود پيروزي ميخواند.
مشعل بابك همواره بر فراز قلعهاش فروزان باد.
نوبتي است، مثل همه اعمال سركوبگرانه ي اين روزها، مثل بستن انجمنهاي اسلامي دانشگاهها، مثل احكام تعليق ترم، مثل احضارها، مثل مانورهاي سركوبي، مثل كتك زدن زنان و دختران در خيابانها به جرمهاي واهي و خودساخته، مثل هزار قانون ضدانساني كه ميسازند و اجرا ميكنند و كسي غير از خودمان صدايش در نميآيد. تاخير و تامل و از بين بردن وقت براي آنكه در بندگرفتار است خطرناك است و خطرناكتر اينكه نوبتي دارند با دانشگاهها تصفيه حساب ميكنند، نوبت علامه است چون علامه مهمترين پشتيبان اميركبير بوده است و نوك تيغ تيز روي يكي يكي دانشگاهها حركت ميكند و زهر چشم ميگيرد تا همه مان را با هم خفه كنند.