سال 1367 خورشيدي است. خانواده زندانيان دربند نگران و ملتهب دست به دامن هر كه ميشود ميزنند. نگران فرزندان خويشند. مدتي است كه ديگر هيچ خانواده اي ردي از فرزند يا عزيز دربندش پيدا نميكند. دربهاي زندانها بسته شده است. كليه ارتباطات بچه ها با خارج از زندان قطع است. تلفنها هم قطع است هيچ ارتباطي نيست، ميگويند تمامي زندانيان كميته مشترك نيز به اوين منتقل شدند. در اوين هم منع كامل رفت و آمد برقرار شده است.
در سكوت كامل بچه ها را دارند به دار ميكشند، براي كشتن آنان عجله دارند و به اين ترتيب ظرف كمتراز 2 ماه، بيش از30 هزار زنداني سياسي، بهقتل رسيدند.
كليه ملاقاتها از قبل قطع شده بود. محل دادگاه از دادسرا بهبند 209 و در نزديكي محل حلقآويز كردن قربانيان منتقل گرديد. ماهها و سالها بعد با درزاطلاعات وكشف گورهاي دسته جمعي دراينجا و آنجا، بعضي از خانوادهها رد عزيزان خود را ازلابلاي قطعات اجساد و سنگ و كلوخ قبرستانها و گورهاي جمعي، از همه جا هرجا كه فكرش را بكنيد، پيدا كردند. اسم آنها چيست فرقي نميكند، هر اسمي كه بگويي اسم آنهاست، سي هزار نفرند اسم من، اسم تو، اسم همه اسم آنهاست، آنها همه جا هستند
ادامه مطلب

