تبليغاتX
چشمه ایران

با درودهاي بيكران و تبريك بمناسبت بازگشايي دانشگاهها و مدارس و با گراميداشت ياد و خاطره كليه مبارزان و آزاديخواهان و دانشجوياني كه در زندانهاي اوين و گوهردشت و ساير اسارت گاههاي ملايان، مشعل استقامت و آزادگي را فروزان نگهداشته و براي آزادي و آبادي ميهن از حاكميت استبداد ملايان پايداري ميكنند، سال جديد را آغاز ميكنيم.

سال نو تحصيلي را در شرايطي آغاز ميكنيم كه بيش از صدهاتن از معلمين آزاده با احكام اخراج، انفصال خدمت، تبعيد و احكام ديگر سركوبگرانه مواجه ميباشند!

سال نو تحصيلي را در شرايطي آغاز ميكنيم كه صدها نفر از دانشجويان با احكام كميته هاي انضباطي، تعليق ترم، اخراج و يا بلاتكليف در زير شكنجه هاي سبعانه زندانهاي جمهوري اسلامي روزها را به شب ميرسانند.

سال نو تحصيلي را در شرايطي آغاز ميكنيم كه دهها تن از اساتيد در شهرهاي مختلف ميهن با اخراجهاي اجباري مجبور به ترك خدمت شده اند.

و سال نو تحصيلي را در شرايطي آغاز ميكنيم كه هزاران مدرسه در حال آوار شدن بر سر دانش آموزان و نياز عاجل براي بازسازي دارد. و  بسياري از كودكان در روستاهاي آذربايجان در طويله ها درس ميخوانند

سال نو تحصيلي را در حالي آغاز ميكنيم كه از ورود بهائيان ايراني به آموزشگاههاي فني و حرفه اي عملا جلوگيري ميشود و دهها تن از دانشجويان بهايي با حكم اخراج مواجه شده و از ادامه تحصيل به دليل اينكه اعتقاد خود را پنهان نكردند،  محروم شدند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط منيراصفهاني در شنبه سی و یکم شهریور 1386 و ساعت 8:58 |

 

 

رئیس کل دادگستری استان تهران گفت

: گزارش مربوط به رسیدگی به ادعای برخی دانشجویان بازداشت شده دانشگاه امیرکبیر مبنی بر شکنجه آنان، هفته جاری آماده می شود. علیرضا آوایی در گفتگو با خبرنگار مهر در خصوص ادعای نقل شده از سوی برخی دانشجویان دانشگاه امیرکبیر - که در زندان اوین بازداشت هستند- مبنی بر شکنجه آنان در زندان، گفت: بر اساس مأموریتی که از سوی رئیس قوه قضائیه به بنده داده شد، قرار بود دو کار را در این خصوص انجام دهیم. اولین کار تسریع در رسیدگی به این پرونده ها بود که بحمدالله آقایان نیز همت کردند و پرونده جهت رسیدگی به دادگاه ارجاع شده است و امیدواریم دادگاه نیز رأی عادلانه و منطبق با موازین قانونی را صادر کند.
وی افزود: دومین کار ما این بود که یک هیأت بازرسی را برای بررسی ادعای شکنجه این دانشجویان به زندان ارسال کنیم که این کار نیز صورت گرفت. این هیأت در مرحله اول با مشکلات و موانعی مواجه شد اما این موانع در حال حاضر برداشته شده و امیدواریم گزارش مربوط به بررسی ادعای این دانشجویان هفته جاری آماده و به ما ارائه شود.
لازم به ذکر است، این برای چندمین بار است که مسئولین قوه قضاییه، پیگیری مساله شکنجه دانشجویان پلی تکنیک را به آخر هفته موکول می کنند. همچنین خبرگزاری مهر، که در تنظیم اخبار بر علیه دانشجویان سابقه دارد، این خبر را به نحوی نگارش کرده است که شکنجه دانشجویان پلی تکنیک را فقط یک “ادعا” نشان دهد.

+ نوشته شده توسط منيراصفهاني در یکشنبه بیست و پنجم شهریور 1386 و ساعت 11:41 |

 

سيف  فرغاني شاعر قرن هفتم هجري ، سراينده اين قصيدهً زيبا ، شاعري بود در زمانيكه مغولان بيدريغ تيغ بر گلوي ايرانيان ميساييدند و بيدريغ ميكشتند و رعب و وحشتي ايجاد كرده بودند كه هرگز ايرانيان فكر نميكردند كه روزي از اين بلا برهند و روزي برسد كه ديگر از مغول و مغوليان خبري نباشد، در چنين فضايي اين اشعار را سروده است، مغولان با كينه توزي وحشتاك هم نسل ايرانيان  و هم نسل  فرهنگ ايراني را ميخواستند از ريشه بركنند، تا جايي كه دستشان رسيد و تيغشان بريد نابود كردند،  سراينده اشعار زير به جرم سرودن شعرش البته كشته شد، اما بذر اميد و اميدواري را در دل مردم با قلم خويش كاشت، همواره آماده روئيدن در خاك ايران است و در بهاري سبز باز هم سربر خواهد داشت.

روحش شاد و بذر اميدي كه برايش جان داد افزون

هم مرگ بر جهان شما نيز بگذرد

                                                هم رونق زمان شما نيز بگذرد

وين بوم محنت از پي آن تا کند خراب ، 

                                                                                       بردولت آشيان شما نيز بگذرد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط منيراصفهاني در پنجشنبه بیست و دوم شهریور 1386 و ساعت 11:5 |

 

خبرنگار رسانه های مختلف که صبح امروز برای بازدید از زندان اوین دعوت شده بودند، اجازه دیدار با سه دانشجوی دانشگاه امیرکبیر را نیافتند. سلیمانی، مدیرکل زندان های استان تهران، در پاسخ به درخواست خبرنگاران برای ملاقات با احمد قصابان، مجید توکلی و احسان منصوری، سه دانشجوی شکنجه شده دانشگاه امیرکبیر، گفت: اين سه نفر در اختيار قاضي پرونده هستند و ملاقات با آنها با اجازه‌ي قاضي پرونده است. آنها در زندان نگهداري مي‌شوند و چند روز پيش با خانواده‌هايشان ملاقات داشتند. در این دیدار که کیان تاجبخش، یکی از زندانیان امنیتی که تابعیت دوگانه ایرانی-آمریکایی دارد، برای ملاقات با خبرنگاران از بند 209 به مقابل ساختمان مديريت سازمان زندان‌ها، آورده شده بود، از شرایط نگه داریش در این بند ابراز رضایت کرد. کیان تاجبخش در سخنان کوتاه خود در حالی که اصرار عجیبی بر این داشت که بگوید، در بند 209 دسترسی به استخر ندارد، فراموش کرد به جای عبارت سلول انفرادی از سوئیت مجهز استفاده کند و اظهار داشت که 120 روز است که در سلول انفرادی نگه داری می شود. لذا جمشیدی در پاسخ به پرسش خبرنگاران در خصوص وجود سلول انفرادی بار دیگر وجود سلول انفرادی را تکذیب کرد و تاکید کرد سوئیت مجهز جای سلول انفرادی را گرفته اند.

+ نوشته شده توسط منيراصفهاني در چهارشنبه بیست و یکم شهریور 1386 و ساعت 10:55 |

 

برخورد با دانشجویان که هر چه می گذرد شکلی سخت تر به خود می گیرد و فشل بودن آنچه جنبش دانشجویی  خوانده می شود در مواجهه با این برخوردها لزوم بازنگری در اندیشه های پیش اندیشیده احساس می شود.این نوشته تاملاتی شتابزده در باب وضع موجود و راههای برون رفت از آن است.پیش از هر چیز باید این نکته را مد نظر داشت که جنبش دانشجویی در حال حاضر در وضعیت ضعف مفرط به سر می برد و هر راه حلی باید با توجه به این نکته مطرح شود.

ضعف موجود ماحصل فشار شدید حکومت، ساختار بیمار نهادهای رهبری کننده ی جنبش، نقش مخرب بعضی  احزاب در جنبش و فقدان استراتژی مناسب است. گام صفر ندمیدن بر طبل تحریم و  سکوت در باره ی انتخابات پیش روست.انتخابات جمهوری اسلامی غیردموکراتیک و ناعادلانه است و به دلایل عدید راه گذار به دموکراسی در ایران از دل صندوقها نمی گذرد اما دستجات نحیف دانشجویان سیاسی بیش از این تاب حاکمیت یکدست اقتدارگرایان را ندارند.بهتر است بگذاریم دایناسورها مدتی به دریدن یکدیگر مشغول باشند.

ملت ایران در سه انتخابات پیاپی به جامعه ی جهانی فرصت تعیین تکلیف با اقتدارگرایان را داد . جامعه ی جهانی اما فرصت پیش رویش را نادید گرفت بهتر است دانشجویان سیاسی بگذارند موجوداتی که از عصر ژوراسیک پا به عصر حاضر گذاشته اند مشغول شکار یکدیگر شوند و دانشجویان در این فرصت به احیا و بازسازی ساختار بیمار گروههای خود بپردازند  .  


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط منيراصفهاني در سه شنبه بیستم شهریور 1386 و ساعت 9:21 |

برخورد با دانشجویان که هر چه می گذرد شکلی سخت تر به خود می گیرد و فشل بودن آنچه جنبش دانشجویی  خوانده می شود در مواجهه با این برخوردها لزوم بازنگری در اندیشه های پیش اندیشیده احساس می شود.این نوشته تاملاتی شتابزده در باب وضع موجود و راههای برون رفت از آن است.پیش از هر چیز باید این نکته را مد نظر داشت که جنبش دانشجویی در حال حاضر در وضعیت ضعف مفرط به سر می برد و هر راه حلی باید با توجه به این نکته مطرح شود.

ضعف موجود ماحصل فشار شدید حکومت، ساختار بیمار نهادهای رهبری کننده ی جنبش، نقش مخرب بعضی  احزاب در جنبش و فقدان استراتژی مناسب است. گام صفر ندمیدن بر طبل تحریم و  سکوت در باره ی انتخابات پیش روست.انتخابات جمهوری اسلامی غیردموکراتیک و ناعادلانه است و به دلایل عدید راه گذار به دموکراسی در ایران از دل صندوقها نمی گذرد اما دستجات نحیف دانشجویان سیاسی بیش از این تاب حاکمیت یکدست اقتدارگرایان را ندارند.بهتر است بگذاریم دایناسورها مدتی به دریدن یکدیگر مشغول باشند.

ملت ایران در سه انتخابات پیاپی به جامعه ی جهانی فرصت تعیین تکلیف با اقتدارگرایان را داد . جامعه ی جهانی اما فرصت پیش رویش را نادید گرفت بهتر است دانشجویان سیاسی بگذارند موجوداتی که از عصر ژوراسیک پا به عصر حاضر گذاشته اند مشغول شکار یکدیگر شوند و دانشجویان در این فرصت به احیا و بازسازی ساختار بیمار گروههای خود بپردازند 
ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط منيراصفهاني در دوشنبه نوزدهم شهریور 1386 و ساعت 9:24 |

 

 

مجيد توكلي، احسان منصوري، احمد قصابان هنوز زير شكنجه هستند

+ نوشته شده توسط منيراصفهاني در یکشنبه هجدهم شهریور 1386 و ساعت 9:43 |

سعيد قاسمی نژاد فعال دانشجويی ليبرال دانشگاه تهران از سوی شعبه ۱۵ دادگاه انقلاب به رياست قاضی صلواتی به ۲ سال حبس به مدت ۵ سال تعليق محکوم شد.دادگاه ، اين دانشجوی دانشگاه تهران را به اتهام تحريک به اغتشاش و اقدام عليه امنيت ملی به دو سال حبس محکوم و از اتهام اخلال در نظم عمومی تبرئه کرده است. قاسمی نژاد در حريان نا آرامی های دانشجويی خرداد ۸۲ بازداشت و به مدت ۲۰ روز در بازداشت بوده است.

قاسمی نژاد همچنين نويسنده ثابت ستون مقالات در ادوارنيوز و خبرنامه اميرکبير می باشد.

+ نوشته شده توسط منيراصفهاني در یکشنبه هجدهم شهریور 1386 و ساعت 9:34 |

يك فعال دانشجويي دانشكده علوم اجتماعي وارتباطات دانشگاه علامه طباطبايي با بيان اين ادعا كه اين دانشگاه به حكم ديوان عدالت اداري تمكين نكرده است، گفت: دانشگاه اجازه ورود وي را به دانشگاه صادر نكرد.

سليمان محمدي در گفت‌وگو با ايسنا، خاطرنشان كرد: در پي شكايت از دانشگاه علامه طباطبايي قضات شعبه ۴ ديوان عدالت اداري حكم دستور موقت مبني بر توقيف اجراي حكمش يعني يك ترم تعليق از تحصيل بدون احتساب سنوات را صادر كرد كه دانشگاه با عدم اجازه به بنده براي ورود به دانشگاه به اين حكم تمكين نكرده است كه دراين راستا بنده به ديوان اعلام كرده‌ام كه دانشگاه چنين چيزي را قبول نكرده است.

اين فعال دانشجويي ادامه داد: امروز در حالي كه روز انتخاب واحد دانشكده بود به بنده اجازه ورود و انتخاب واحد داده نشد و اين درحالي است كه به گفته برخي مسوولان دانشگاه اين حكم تنها از سوي رياست دانشكده صادر مي‌شود و رياست دانشكده نيز در اين رابطه اعلام كرد كه در رابطه با اين پرونده و ممنوع الورود شدن، بنده هيچ گونه اختياري نداشته و دستور از حراست صادر شده است.

وي با بيان اين كه دانشگاه پس از صدور حكم يك ترم تعليق از تحصيل بدون احتساب سنوات حكم ديگري مبني بر دو ترم تعليق از تحصيل با احتساب سنوات براي بنده صادر كرد كه اين حكم بدوي بوده، ادعا كرد كه براساس آن مي تواند براي انتخاب واحد در دانشگاه حاضر شود و تمام دانشجوياني كه حكم بدويشان صادر شده است امروز در دانشگاه حاضر شده و انتخاب واحد كرده‌اند.

به نقل از خبرنامه اميركبير

+ نوشته شده توسط منيراصفهاني در یکشنبه هجدهم شهریور 1386 و ساعت 9:29 |

من،نام کوچکم سهيل،نام فاميلم آصفی . زاده شدم در سيزدهم آبان ماه يک هزار و سيصد و شصت و يک خورشيدی. شناسنامه ام را يک سال بزرگتر کردند تا زودتر به مدرسه بروم،تا زودتر بزرگ شوم،بزرگ!،اما من همچنان کوچک ماندم... روزنامه نگارم و دانشجوی رشته سينما. جستجو ،مرا به هر وادی می کشاند. رهای رهای رها... باشد که تقوای ما خاموشی نباشد...

سهيل آصفی با اين واژه ها معرفی خود در وبلاگش را به پايان می برد: باشد که خاموشی تقوای ما نباشد.
سهيل 25 ساله نزديک به ده سال است که می نويسد. "ياس نو" از روزنامه های اصلاح طلب عصر اصلاح طلبی دينی در ايران، که همچون ديگر همانندهايش خيلی زود پرپر شد يکی از اولين ايستگاه های روزنامه نگاری سهيل بود.
ديرتر با "شرق" و بعد از آن با "روزآن لاين" کار کرد. نوشت و نوشت. برای داشجويان دستگير شده، کارگران زندانی و زنان تحت فشار نوشت. با نمايندگان مجلس اسلامی مصاحبه کرد. پای صحبت وزير و معاون وزير دولت اسلامی نشست و نظراتشان را به خوانندگان مطالبش انتقال داد. روزنامه نگار جوانی که نمی توانی مطالبش را بخوانی و قلم دلنشين او تو را با خودش نبرد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط منيراصفهاني در یکشنبه هجدهم شهریور 1386 و ساعت 9:22 |

متنی را  که در زیر مطالعه خواهید کرد توسط یکی از زندانیان سیاسی که مدت زیادی هم بند زنده یاد  فیض مهدوی بوده و آخرین بازجویی که داشت را برای او نقل و قول  کرده و به مناسبت سالگرد این جانباختۀ آزادی از ما خواسته که آنرا منتشر کنیم.

 

با درود به جانباختگان راه آ زادی

پس از اينكه چند روز از اعتصاب غذاي شادروان ولي الله گذشه بود سربازجوی اطلاعات زندان رجايي شهرآمد تا ولي الله را از ادامه اعتصاب خود منصرف كند.

 اول به او گفت: كه براي چي اعتصاب كردي؟

 ولي گفت: به خاطر حق داشتن ملاقات با وكيل، ابلاغ حكم ابد من(که 6سال زير حكم اعدامم هستم) شما جاي من بوديد چكار ميكردي؟ من براي حداقل خواسته هايم مجبور م يعني شما راه ديگري برايم نگذاشتيد.

 سربازجو گفت: خوب گيريم تا اخرش كه مرگه ادامه بدي هيچ اتفاقي نمي افته ما هزاران نفر را اعدام كرديم و هيچ اتفاقي نيفتاد تو كه حالا ميخواي خودت خودت را بكشي

 ولي گفت: اشتباه شما در همين جاست چون مسئوليت سلامتي من به عهده شماست وآن اعدامها پايه هاي حكومت شما را لرزاند و نشان داد شما هيج جايگاهي در بين مردم نداريد ترس شما را از از فرزندان ايران اشكار كرد ضعف و پوشالي بودن ماهيتتان را هويدا ساخت تا جايي كه از اجساد انان هراس داشتيد سنگ قبرشان را مي شكستيد حكومتي كه مردمي است و ادعاي حمايت ميليونها نفررا دارد خوب چه هرا سي از اقليتي مخالف دارد شما مخالفان را ميكشيد چون منطق گفتگو كردن را نميدانيد روش حوكومت كردن را نميدانيد اصلا فلسفه حكومت كردن را نميدانيد حكومت شما با زور سر نيزه سركوب زندان اعدام و شكنجه سر پا مانده. اكر راست ميكوييد همان حقي كه براي خود قايليد براي مردم هم قايل باشيد لا اقل نصف ان حق شما 6 كانال تلويزيوني داريد كه هزينه ان را مردم ميدهن ولي افكار نظرات و درد دلشان منعكس نميشود پس لا اقل يك كانال در اختيار مردم بگذاريد در حوزه مطبوعات هم همين طور سياست و اقتصاد چرا همه فرصتها براي انتخاب شدن و ثروتمند شدن در اختيار شما اقازادهها و سران حكومتست نيمي از اين فرصتها را به ملت بدهي انوقت ميفهميد ضعفتان چقدر عميق است

 فوتبال بازي كردن و گل زدن به تيمي كه همه افراد تيمش را دستگير زنداني و هزاران بلاي ديگر آورده ايد و آن چند نفري هم كه مشغول بازي هستند در صورت گل زدن داور گلشان را مردود اعلام ميكن  كه هنر نمي باشد.

 بازجو كه حسابي كم آورده بود گفت: من براي خودت ميگم ازبين ميري

 ولي هم برگشت گفت: ار ما زه سره بريده ميترسيديم  در مجلس عشاق نمي رقصيديم

سر بازجو گفت: خوب پس رقاص هم هستي

ولي  گفته بود: چه جورم طوري رقصيدم كه حكومت خوف كرد

و به من حكم اعدام داد.

 

زنده باد آزادی

 15 شهریور 1386 برابر با 6 سپتامبر 2007

 

 

 

    ا نتشار دهنده :    

فعالین حقوق بشر و دمکراسی در ایران

+ نوشته شده توسط منيراصفهاني در پنجشنبه پانزدهم شهریور 1386 و ساعت 10:35 |

به بهانه اولین سالگرد شهادت ولی الله فیض مهدوی

به نام یزدان پاک

به نام خداوندگار آزادی

خداوند عدالت و رفعت و سخاوت

خداوند رفعت و کرامت و مجازات

یکسالی که از جمع یاران آشنا و نا آشنا رخت بر بسته ای شاید امروز از اوج آسمان ها به ما مریدان آزادی و آزادیخواهی بنگری و از عمق وجود بخندی و با شیطنت بگویی مردم زنده کش مرده پرست !

ولی باید بگویم ولی الله جان امروز برای ما از هر آنچه که فکر میکنی زنده تر و یار و یاورتری امروز عزمت شهادت تو امثال توست که در سیاهچالهای تاریک و عمیق مانند تک ستارگان نورانی می درخشد و مسیر رسیدن به روشنایی و آزادی و خلاص شدن از تاریکی را به ما نشان میدهد.

 

امروز را که زیبا ترین روز زندگی هر آزادی خواهی است را به تو تبریک می گویم خوشا به حال تو که در بستر نمردی ، خوشا به حال تو که شمع وجودت در بین ما روشن است و هر لحظه پر نور تر و روشنگرتر می شوی سلام خدا بر تو باد ، سلام تک تک آزادی خواهان و آزاد اندیشان جهان بر تو باد.

شهادت مبارک ولی الله فیض مهدوی یار صدیق آزادی

1-     رضا بابا تبار (اندرزگاه 7 سالن 3)

2-      بابک دادبخش ( اندرزگاه 7 سالن 3 )

3-     حسین اصغری ( اندرزگاه 7 سالن 1)

+ نوشته شده توسط منيراصفهاني در چهارشنبه چهاردهم شهریور 1386 و ساعت 10:34 |

باید سخن گفت, سخن گفت از کسانی که همه وجودشان هدف بود ، هدفی آبی بر افق آزادگی و شرف ، هدفی که لازمش سوختن بر شعله حرمتی بود همچون شمع .

باید نوشت ، اما قلم من ناتوانتر از آن است که توان نوشتن توان ترسیم حماسه ها را داشته باشد و از دلاورانی بگوید که در سیاهچالهای ظلمت پر غرور بس حماسه های پر افتخار آفریدند .

و اینگونه سر افراز زیستند که تاریخ ما سراسر افتخار گشت و اینگونه بود و هست که راه را گم نکردیم چرا که نور شمع ها و پروانه ها یی که در اندیشه رهایی مظلومانه سوختند همواره روشنگر راه ما است .

نمی دانم ولی الله فیض مهدوی که اولین سالگرد شهادتش بهانه نگاشتن مختصر نامه است خالق چندمین حماسه در قلب تاریخ ماست ، اما میدانم و باور دارم که او زنده است و درود می فرستم بر او که صدای حماسه سازش هنوز در اسعان ما طنین انداز است و به یاد می آورم آن هنگام که بود پیامش ، پیام آزادی بود و اگر رفت پیام رهایی را جاودان کرد و رفت .

باید گفت اما نمیدانم از سالهای جوانی او بگویم یا از سالهای زندان یا شکنجه های وحشیانهای که دید ، نمیدانم از رفتن به پایه چوبه دار و قهرمانانه فریاد زدن او بگویم یا از زبونی و درماندگی خلق و شاید بهتر باشد از او بگویم که هر چند در اعتصاب غذا و آب ، تشنه و گرسنه در کنج سیاهچالی جان باخت اما سیراب بود از شرر رهایی بخش عشق .

هر چند این نگارش و گفتار بهانه ای بیش نیست برای اندیشیدن و نقش ما و یاد آوری وظیفه ما در قبال سیل عظیم حماسه سازان و جان باختگان راه آزادی .

و اکنون که در آستانه اولین سالگرد شهادت شهید ولی الله فیض مهدوی هستیم علی رغم اینکه دفاع از این حماسه ساز جزء اتهامات غیر انسانی منتصب به بنده و مجموعه می باشد اما زمانی که به مسیر طی شده نگاه می اندازم نه تنها کوچکترین احساس پشیمانی در دفاع بدون تبعیض از انسانها نمیکنم بلکه همه افتخار خود و سایر یاران و فعالان حقوق بشر در ایران را تلاش بی وقفه برای رهایی انسان ها و انسانیت و سر نگونی جغد شوم مرگ از آسمان زندانیان سیاسی ایران میدانم . و حال ضمن بزرگداشت یاد و خاطره فرزند برومند ملت بزرگ ایران اعلام مینمایم که جامعه ما و جمعیت زندانیان سیاسی ما در سایه کم توجهی و کم رنگی هنوز آبستن وقایع تلخ دیگری میباشد بنا براین مجددا توجه همه آزادی خواهان را به وضعیت شدیدا بحرانی حقوق بشر در ایران را جلب می نمایم

با احترام

کیوان رفیعی سخنگوی فعالان حقوق بشر در ایران

13. 06 . 86

زیبایی به یاد ولی الله

آنچه زیبا بود شعله شمع نبود

پروانه ای آگه از آن یک دم نبود

نه حتی بد مستی آن دست

که ز خصمش ، عمر گل سرخ پایان جست

نه حتی تابش خورشید

که زلطفش لاله ای خشکید

نه حتی سایه آن سرو

کز سایه اش سایه دار آسان جست

نه حتی قاصدک بر باد

که زمرگ بی رخصتش یاد باد

نه حتی عشق آن مادر

کز عذاب عشق هجران جست

آنچه زیبا بود تنهاییست

تنهایی و لبخند و آرزو بر فرداییست

کیوان رفیعی- انفرادی از 209 اوین 1/8/85

+ نوشته شده توسط منيراصفهاني در چهارشنبه چهاردهم شهریور 1386 و ساعت 10:32 |

بنام آفریدگار آزادی،

هر که آمد بار خود را بست و رفت

ما همان بد بخت و خوار و بی نسب

زان چه حاصل جزء دروغ و چزء دروغ

زین چه حاصل جزء فریب و جزء فریب

باز هم گویند صبر کن ، دیگری پیدا شود

نادری پیدا نخواهد شد امید

کاشکی اسکندری پیدا شود

                                                                                       

   مرحوم اخوان ثالث- م- الف امید

 

با درود بیکران به روان پاک تمامی جانباختگان راه عزت و آزادی ایران و ایرانی،

ما تا آنجایی که می دانیم و معلوماتمان اچازه میدهد در این جهان امکان همه چیز را نسبی و امکانی میدانیم و تنها خداوند قادر متعال است که وجود مطلق است.

اما اینکه آقای احمدی نژاد واژۀ مطلق را در جملۀ( ایران آزادی مطلق وجود دار)د را از چه راهی و چگونه استقرار وقیاس نموده و به آن پی برده است را نمی دانیم.

ولی اما مفهوم و معنی مصداق آزادی مطلق آقای احمدی نژاد را در حمله و حتاکی و ضرب و شتم مامورین وزارت اطلاعات نسبت به خانواده های زندانیان سیاسی در برابر ساختمان سازمان ملل متحد را متوجه و شیر فهم شدیم اما امید است تحلیل و ادعای دیگر احمدی نژاد که مبتنی بر آزمون و خطای و تحلیلهای مهندسی و ریاضی وی ابداع  شده است.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط منيراصفهاني در چهارشنبه چهاردهم شهریور 1386 و ساعت 10:30 |

سلام،

امروز پنجاه و دومین روز اعتصاب غذای شما، شانزدهمین روز اعتصاب غذای من و هفتمین روز اعتصاب غذای هادی، اوین و حکیم است. مدتی است که هیچ خبری از شما نیست و تلاش دایه حاجی (حاج خانم)، هیرو، عرفان و دیگر عزیزانتان برای دیدار با شما بی‌نتیجه مانده است. از وکلایتان هم خبری نیست و هیچ نمی‌دانیم که چه بر شما می‌گذرد. در این مواقع، من همیَشه سناریوهای سیاه و خاکستری و سفیدی را در نظر می‌گیرم و دلم را به سناریوی سفید خوش می‌کنم. امیدوارم که تا امروز به اعتصاب غذای خود پایان داده باشید و اکنون زیر نظر پزشکان صدمات وارد شده بر بدنتان در حال التیام باشد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط منيراصفهاني در چهارشنبه چهاردهم شهریور 1386 و ساعت 10:26 |

 سه دانشجوی در بند دانشگاه امیرکبیر پس از سه هفته بی خبری بار دیگر اجازه یافتند که با خانواده خود ملاقات کنند.

یکشنبه ۱۱ شهریورماه، ساعت ۱۱ شب قاضی حداد با حضور در بند ۲۰۹ زندان اوین از این سه دانشجو می خواهد ضمن تماس با خانواده های خود به ایشان اعلام کنند که روز دوشنبه ملاقات خواهند داشت. قاضی حداد همچنین به این دانشجویان می گوید اولین جلسه دادگاه آن ها اواخر شهریورماه به صورت غیرعلنی برگزار خواهد شد و در این جلسه وکلای دانشجویان هم حق حضور ندارند.

خانواده احمد قصابان و مجید توکلی پس از اطلاع از فراهم شدن امکان ملاقات با فرزندانشان در آخرین ساعات روز یکشنبه قصد داشتند از مشهد و شیراز به سمت تهران حرکت کنند که در نهایت خانواده احمد قصابان موفق می شوند خود را به تهران برسانند اما خانواده مجید توکلی امکان رساندن خود به تهران در این زمان کوتاه را نیافتند.

ملاقات دانشجویان شکنجه شده دانشگاه امیرکبیر در روز دوشنبه با حضور بازجو بوده و این دانشجویان از توصیف شرایط شان پس از انتقال به سلول انفرادی و قطع تماس های تلفنی و ملاقات ها، منع می شدند. این دانشجویان در طول مدت ملاقات از سوی بازجو تهدید می شدند که اگر سخنانی خارج از چارچوب مدنظر وی به خانواده خود بگویند ملاقات قطع می شود.

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط منيراصفهاني در چهارشنبه چهاردهم شهریور 1386 و ساعت 10:20 |

براي ولي الله فيض مهدوي

ابر مردي كه قلبش را

 به ماه براي طلوع وديعه داده است

 

در پيچ گذرگاه تاريخ مردي ايستادهاست

كه قلبش را ،

كه به روشني الماس است

به ماه براي طلوعش وديعه داده است

در انتهاي افق جايي  كه زمين و آسمان از هم متمايز نيست

مردي طلوع كرده است

 كه الحال بشارت خورشيد است

در تاريخ مردي ايستاده است

كه  از هفت اژدها در هفت كوه و هفت دهانه آتش

گذشته است

 او ترس را مسخر و مرگ را

به هيچ ميانگارد

                    نگاهش كن

 ازهفت  تيغستان و هفت خوان رستم شكن عبور كرده

بي باك حتي  لحظهاي از زخم جان و تيغ زهري دشمن

چون سايهاي عبور ميكند

                                   نگاهش كن

 از درهها  و گردنههايي به تاريكي شب شب

از هولستان، هراسناك! بي هراس

عبور كرده

 از دريايي كه هرموجش را

 يلي ميبايد شكافت ، چونان رستم 

با خروشي چونان خزر و استواري همچون سبلان و آرامشي چونان سهند

نگاه كن ابر مردي را كه پرغرور

                              و بر اوج اوج  البرز كوه

تن خويش افراشته است سرخ سرخ

او كه آرش گونه،  تمام جانش را به پاي آزادي ريخت

                                                                       آرام گرفته است

نگاه كن! آن خط سرخ افق،  لالههايي است كه او را در بر گرفتهاند

 و آن خطوط در هم طلايي رنگ

طلوع آفتاب است كه  از پس شانههايش ميرويد

 

نگاه كن اوست وليالله فيض مهدوي

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط منيراصفهاني در سه شنبه سیزدهم شهریور 1386 و ساعت 9:17 |

بنابه گزارشات رسیده از مقابل دفتر سازمان ملل در تهران تعداد زیادی از  خانواده های زندانیان سیاسی از جملۀ آنها خانواده اسانلو ، حسن پور ، سعید ماسوری ، احمد قصابان، مجید توکلی، احسان منصوری و خانواده های دیگر برای ملاقت با خانم لوئیز آربور در مقابل سازمان ملل ایستاده بودند و به آقای برمکی یکی از کارمندان سازمان ملل اطلا ع داده بودند که خواهان گفتگو با خانم آربورهستند و قرار بر این بود که خانم آربور هنگام خروج به درد دل  خانواده ها گوش کند و نامه های آنها را دریافت کند. حدود ساعت 1700 به وقت محلی نیروهای وزارت اطلاعات و انتظامی به خانواده ها یورش برد و با خشونت آنها را دستگیر و قصد انتقال آنها را به زندان داشت که با مقاومت خانواده ها مجبور شد که آنها را رها کند.

تعدی مامورین وزارت اطلاعات به خانواده های زندانیان سیاسی در مقابل سازمان ملل و در برابر چشمان کارمندان این سازمان آن هم زمانی که عالیترین مقام حقوق بشر سازمان در آنجا حضور داشت، توهینی به تمامی ملتهای جهان و از طرفی دیگر یکبار دیگر نشان داد که مامورین وزارت اطلاعات هیچ حرمتی را حفظ نمی کنند و حتی در مقابل دفتر سازمان ملل متحد علیه خانواده ها دست به سرکوب و جنایت می زنند.

فعالین حقوق بشر ودمکراسی در ایران، از خانم آربور  خواهان اعتراض نسبت به این سرکوب وحشیانه علیه خانواده ها است و خواستار بازدید از شکنجه گاهای این رژیم بخصوص از بند   209 اوین و بند سپاه گوهردشت است و با زندانیانی مانند آقای منصور اسانلو، سعید ماسوری،احمد قصابان،مجید توکلی ، خانم زهرا علیقلی، خلیل شالچی و صدها زندانی سیاسی دیگر در اوین ، گوهردشت ، آرومیه، بیرجند،کرمانشاه، اهواز ،همدان، اردبیل و سایر زندانهای دیگر است .

فعالین حقوق بشر ودمکراسی در ایران

12 شهریور 1386 برابر با 3 سپتامبر 2007

+ نوشته شده توسط منيراصفهاني در سه شنبه سیزدهم شهریور 1386 و ساعت 9:9 |

فعالین حقوق بشر و دمکراسی در ایران

پس از مطلع شدن از مسافرت خانم لوئیز آربور کمیسر عالی حقوق بشر سازمان ملل به تهران با دفتر ایشان در ژنو تماس گرفتیم و به اطلاع ایشان رساندیم که خانوادهای زندانیان سیاسی ،فعالین زنان، کارگران ، دانشجوئی ،معلمین و وکلا که به صرف پیگیری حقوقی زندانیان سیاسی تحت فشار قرار داده اند خواهان ملاقات حضوری با ایشان هستند.

و از امروز خانواده ها تماسهای تلفنی زیادی برای قرار ملاقات گرفتن با دفتر هماهنک کننده سازمان ملل در تهران انجام داده اند.

خانم آربور شما در زمانی به ایران سفر می کنید که موج لاینقطع اعدامها در سرتاسر ایران ادامه دارد. دانشجویان به خاطر دیدگاها و اعتراضاتشان علیه شرایط سرکوب و اختناق حاکم دستگیر و زندانی میشوند وتحت شکنجه های غیر انسانی قرار می گیرند. سعید مرتضوی دادستان امنیتی تهران خانواده های آنها را احضار می کند و ضمن تایید شکنجه شدن عزیزانشان آنها را تهدید به شدت یافتن شکنجه ها می کند. در حال حاضر در بند مخوف 209 سه دانشجو به نامهای مجید توکلی ،احمد قصابان و احسان منصوری تحت شرایط قرون وسطائی قرار دارند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط منيراصفهاني در دوشنبه دوازدهم شهریور 1386 و ساعت 17:19 |

هيچكس نميداند چي شد،  نه من ميدانم كه آخرين روزها چه به روزگار خالهام  آوردند و نه  لادن ميداند با دائي اش چكار كردند،  هروقت من از مامانم پرسيدم خاله پريام كجاست مامانم روشو كرد اونور و رفت سرشو به كاري مشغول كرد و مادر جونم با گوشه چارقدش اشكشو پاك كرد،  چند روز پيش دوباره از مامانم پرسيدم خالهام كجاست؟ دوباره مامانم خودشو مشغول كرد، رفتم توي صورتش نگاه كردم گريه ميكرد، بهش گفتم مامان من ميدونم، لادن  بهم گفته  ما هم ميخوايم براي مراسم بيايم، مامانم گفت باشه ،  فعلا كمي بيرون باش، ميدونستم ميخواد گريه كنه و نميخواستم بذارم، توي اتاق موندم.  بغلش كردم باهم گريه ميكرديم، گفتم مامان ميتونم باهاتون بيام؟ گفت آره تو ديگر بزرگ شدي!  يك بار ديگه به من نگاه كرد اين بار خوشحال بود و انگار چيزي توي ذهنش بود كه نميخواست به من بگه!


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط منيراصفهاني در یکشنبه یازدهم شهریور 1386 و ساعت 10:29 |
 

صبح روز جمعه، مراسم بزرگداشت خاطره ی قربانیان کشتار زندانیان سیاسی در سال ۶۷ در خاوران در ميان شمع و گل برگزار گردید. نیروهای امنیتی در سطح گسترده ای خاوران و اطراف آن را از بامداد روز جمعه به محاصره در آوردند اما ، نتوانستند از برگزاری مراسم جلوگیری کنند. جمعیت حاضر که به گفته برخی از شرکت کنندگان به سه هزار نفر بالغ می شد، در خاوران گرد آمده و به اجرای سخنرانی و سرود پرداختند.

+ نوشته شده توسط منيراصفهاني در جمعه نهم شهریور 1386 و ساعت 18:45 |

آرام و با لهجه جنوبي حرف ميزد! با  لبخندي گفت، اميدوارم حرفهايم به دردت بخورد!

چند روزي بود كه خانه ما حالت عجيب و غريبي داشت، مادرم را خيلي وقتها در فكر ميديدم و از راه رفتنهاي برادرم در حياط ميفهميدم كه خبري هست كه به ما كه كوچكتر بوديم نميگويند!

جسته گريخته چيزهايي ميشنيدم از اينكه ملاقاتها را قطع كردهاند و همه زندانيها ممنوع ملاقات هستند و هيچكس نميداند چرا، ميگفتند مادرها و پدرها رفته اند پشت اوين پشت گوهردشت تحصن كردن و گفتهاند بچههايشان را ميخواهند كه اجازه تجمع نداده و همه را با مشت و لگد و كتك رد كرده بودند.

اين خبر بدي بود، ميگفتند دارند بچهها را محاكمه ميكنند! ميگفتند همه ممنوع ملاقات هستند! ميگفتند، ميگفتند خيلي چيزها ميگفتند اما همه ميترسيدند باور كنند! حرفهاي كمي نبود و در باور جا نميگرفت!

آن روز كه از مدرسه آمدم از خانهمان صداي فرياد و گريه و زاري ميآمد خودم را رساندم، ديگر چيزي پنهان كردني نبود، همه سياه پوشيده و مادر آقا يحيي با موهاي ژوليده وسط حياط نشسته و ناله ميزد، ديگر صدايش در نميآمد ته صدايي داشت و با آن اسم آقا يحيي را ميگفت! بابايم هم بود همه گريه ميكردند!


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط منيراصفهاني در پنجشنبه هشتم شهریور 1386 و ساعت 17:49 |

اينكه برايت تعريف ميكنم مال 17-18 سال پيشه من نوزده بيست ساله بودم و يك ماشين كرايهاي داشتم بين كرمانشاه و اسلام آباد مسافر كشي ميكردم.  آنشب شيشههاي ماشين را كشيده بودم بالا و با سرعت جاده را طي ميكردم، بيرون طوفان بود و برف روز قبل بر شدت سرما اضافه كرده بود، حتي يك باريكه سوزي كه از زير پدال گاز به داخل كابين ميزد پايم را كرخ كرده بود. مسافري كه كنار دستم نشسته بود، سرش را لاي پالتويش پيچيده بود و چرت ميزد، هر بار سرش روي به جلو و عقب  مي افتاد و هر بار هم كه بيدار ميشد، مي پرسيد جانم  چقدر ديگر مانده و من هنوز جوابش را نداده بودم كه به خواب ميرفت.

چراغهاي ماشين نور بالا بود ولي باز خوب نميديدم كه يكدفعه ديدم جلوي ماشينم يك نفر افتاده روي زمين، از فرياد ياحسين من و با ترمز ناگهايي ام  مسافرم از خواب پريد و نشست. دوتايي آمديم بيرون

يكنفر به پشت افتاده بود روي زمين صورتش در اثر اصابت با آسفالت بهم ريخته بود، دستهايش را از پشت بسته بودند.  سينهاش خوني بود، انگار كه با تير مستقيم توي سينهاش نشان كرده باشند، گوشش هم متلاشي بود. از دمپايي پايش فهميديم كه آدم فقير و بيچارهاي است ولي لباسش خوب و مرتب بود،  يك دمپايي پايش بود يكي هم آنطرفتر افتاده بود!
ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط منيراصفهاني در چهارشنبه هفتم شهریور 1386 و ساعت 10:19 |

با اولين سئوالم كه آيا از قتل عام سي هزار زنداني در سال 67 اطلاع داري نگاهي به دور و برش كرد و من را دعوت كرد كه روي سكوي كنار يكي از قبرها بنشينم و كنارم نشست

ـ آره ميدانم، خيلي هم دوست داشتم به يك كسي بگويم، انگاري روي دلم يك چيزي سنگين بود هميشه هم ميترسيدم بماند به كسي نگفته باشم، ميدانستم فقط من ديدم و كسي ديگر آنجا نبوده است. من بودم و يك قبرستان و يك غروب و يك سكوت و كرور كرور جسد و ترسي كه آنشب زياد توي جانم افتاده بود!

ما رفته بوديم عمو جان خدابيامرزم را دفن كنيم، توي غسالخانه بوديم كه در باز شد و پاسدارها دو نفر دو نفر سر پتوهايي را ميگرفتند ميآوردند گاها هم توي پلاستيك بود، ميگذاشتند آنجا، با آقاي بابايي كه آنجا بود حسابي دعوا كردند كه چرا امروز ما را داخل غسالخانه راه دادهاند و او در جواب ميگفت آخه حاج آقا مرده كه خبر نميده كي ميميره! اينام كه نميتونن مرده رو تو خونه نيگر دارن! ضمن اينكه شما كه قرا رنبود بيارينشون داخل، قرار بود همون بالا بريزين توي كانال!

ـ كانال هنوز آماده نيست شب آماده ميشه ميذاريم اينجا دم غروب ميبريم

بعد دوباره آقاي بابايي گفت:

ـ حاج آقا حالا حتما تموم كردهاند؟ بار قبل چندتا تموم نكرده بودن و از تو قبرستون موقع  دفن صدا مياومده!

ـ حاج آقا گفت: نه بعد از اون موارد ديگر دستور دادن كه بگذاريم توي پلاستيك و با بستن در كيسه موضوع رو حل و فصل كنيم خيالت تخت باشه!

ـ آقاي بابايي گفت: موضوع  لودر رو هم كه بهتون گفتن؟

- حاج آقا گفت كدوم موضوع؟ آقاي بابايي گفت: اي بابا ميگفتن كه از خودتون حكم دارن!


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط منيراصفهاني در دوشنبه پنجم شهریور 1386 و ساعت 10:9 |

ديروز به خاوران رفته بوديم، خانم ت هم آمده بودند، خانم ت ديگر پاهايش توان راه رفتن ندارد، پير شده است، هر سه پسرهايش را وقتي كشتهاند اجازه ندادند در قبرستان خاك كند و خودش آنها را در باغچه خانهاش كاشتهاست. همانجا كه بچهها با هم بازي ميكردند همانجا حالا آنها را زير خاك كرده است با دستهاي خودش كسي نبوده كه كمكش كند.

هر سه تا را هم محمدعلي هم محمد باقر و هم محمد حسن را! هر سه تايي را خودش در باغچه گذاشته است. هر سال هم كه باغ سيب ميدهد ميآورد خيرات ميكند!

مادر جانم كه او را ميشناخت سراغش رفتند، او هم از گلفروشي نزديكي گل خريده بود،  و زير چادرش پنهان بود مرا كه ديد گفت بگير مادرجان، گلهايش همه رنگ بود بعد همانجا نشست و باز هم گريه كرد، من كمي آنطرفتر نشسته بودم و صحنه را نگاه ميكردم مادرجانم ديگر دردهاي خودش يادش رفته بود!

 

اينجا اينطوري است هركس ميآيد دردهاي خودش يادش ميرود و به ديگري ميانديشد! شايد رمز وجود و كشته شدن كساني كه همينجا خوابيده اند هم همين باشد همين كه به فكر خود نباشيم و بقيه را نگاه كنيم،


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط منيراصفهاني در یکشنبه چهارم شهریور 1386 و ساعت 10:42 |

فعالين حقوق بشر: پنج شنبه بعد از ظهر ها بخاطر انکه مردم و بخصوص جوانان محلی مناسب برای تفریح ندارند بناچار عده ای از مردم بصورت پیاده و یا با ماشین های به خیابانها می ایند و اصولا در هر شهر مشخص است که در کدام خیابانها به اصطلاح برای تفریح مراجعه میکنند تا چند سال پیش در بعد از ظهر پنج شنبه بسیجیان موتور سوار به جمعیت دختران و پسران یورش میبردند و با چاقو و زنجیر انها را مورد ضرب و شتم قرار میدادند البته بدون هیچگونه دلیلی و تنها بخاطر انکه دختران را بد حجاب و پسران را افرادی خوش گزاران که به فکر اسلام نیستند متهم میکردند و انها را زیر ضربات مشت و لگد قرار می دادند مدتی بود که این کار وحشیانه کنار گذاشته بود تا به قدرت رسیدن اقای احمدی نزاد مجدد شاهد راه افتادن این بسیجیان هستیم دقایقی پیش دو تن از دوستان بااضطراب تماس گرفتند و گفتند از ساعت حدود 4 بعد از ظهر تا حدود 8.30- 9 شب یک ماشین وانت تویوتا متعلق به نیروی انتظامی در قسمت بار ماشین دو پسر جوان حدود 25 ساله که مشخص بود انها نمیتوانند افراد شروری باشند قرار داده بودند و دستبند و پا بند انها را به گونه زده بودند که علاوه بر اینکه ماموران اجازه نشستن به انها را نمیدادند بلکه بخاطر غل و زنجیر کردن انها نه امکان فرار و نه امکان نشستن جوانان میسر نبود و چندین موتور نیروی انتظامی و ماشین بنز نیروی انتظامی در جلو و عقب ماشین حامل 2جوان دستگیر شده به همراه تعداد زیادی از موتور سوران بسیجی که با سوت زدن به تشویق ماموران ودادگستری و عاملان این جنایت مشغول بودند در خیابانهایی که محل تفریح ! جوانان در 5 شنبه ها است خیابانها یی چون نظر شرقی و غربی - میر -چهارباغ بالا و پائین اصفهان میگرداندند و در بلندگو ها به کرات اعلام میکردند مردم این سرنوشت بی بندوباری است توجه کنید این سرنوشت بی بند و باری و عیاشی است این جوانان به اتهام روابط نامشروع با دختران و به جرم اراذل و اوباشی فردا صبح ساعت 8 صبح در فلکه دروازه شیراز اصفهان (یکی از میادین اصلی شهر ) به دار عدالت اویخته خواهند شد توجه کنید توجه کنید و شاهدان میگفتند گر چه دو جوان ناراحتی در چشم انها دیدن نمیشود اما در خیابانها که محل رفت و امد عموم مردم است بخصوص در چنین روز شلوغی بارها زنان و مردان گریه افتادند و چندین تن از افراد مسن حاشان بد شد و توسط مردم از ان محل دور شدند و چندين بار در طی این خیابان گردی جوانها توسط نیروی انتظامی دیده شده است که ماموران هر دفعه انها را با لگد و دست و باتوم مورد ضرب قرار داده اند

+ نوشته شده توسط منيراصفهاني در شنبه سوم شهریور 1386 و ساعت 9:46 |
فعالين حقوق بشر: پنج شنبه بعد از ظهر ها بخاطر انکه مردم و بخصوص جوانان محلی مناسب برای تفریح ندارند بناچار عده ای از مردم بصورت پیاده و یا با ماشین های به خیابانها می ایند و اصولا در هر شهر مشخص است که در کدام خیابانها به اصطلاح برای تفریح مراجعه میکنند تا چند سال پیش در بعد از ظهر پنج شنبه بسیجیان موتور سوار به جمعیت دختران و پسران یورش میبردند و با چاقو و زنجیر انها را مورد ضرب و شتم قرار میدادند البته بدون هیچگونه دلیلی و تنها بخاطر انکه دختران را بد حجاب و پسران را افرادی خوش گزاران که به فکر اسلام نیستند متهم میکردند و انها را زیر ضربات مشت و لگد قرار می دادند مدتی بود که این کار وحشیانه کنار گذاشته بود تا به قدرت رسیدن اقای احمدی نزاد مجدد شاهد راه افتادن این بسیجیان هستیم دقایقی پیش دو تن از دوستان بااضطراب تماس گرفتند و گفتند از ساعت حدود 4 بعد از ظهر تا حدود 8.30- 9 شب یک ماشین وانت تویوتا متعلق به نیروی انتظامی در قسمت بار ماشین دو پسر جوان حدود 25 ساله که مشخص بود انها نمیتوانند افراد شروری باشند قرار داده بودند و دستبند و پا بند انها را به گونه زده بودند که علاوه بر اینکه ماموران اجازه نشستن به انها را نمیدادند بلکه بخاطر غل و زنجیر کردن انها نه امکان فرار و نه امکان نشستن جوانان میسر نبود و چندین موتور نیروی انتظامی و ماشین بنز نیروی انتظامی در جلو و عقب ماشین حامل 2جوان دستگیر شده به همراه تعداد زیادی از موتور سوران بسیجی که با سوت زدن به تشویق ماموران ودادگستری و عاملان این جنایت مشغول بودند در خیابانهایی که محل تفریح ! جوانان در 5 شنبه ها است خیابانها یی چون نظر شرقی و غربی - میر -چهارباغ بالا و پائین اصفهان میگرداندند و در بلندگو ها به کرات اعلام میکردند مردم این سرنوشت بی بندوباری است توجه کنید این سرنوشت بی بند و باری و عیاشی است این جوانان به اتهام روابط نامشروع با دختران و به جرم اراذل و اوباشی فردا صبح ساعت 8 صبح در فلکه دروازه شیراز اصفهان (یکی از میادین اصلی شهر ) به دار عدالت اویخته خواهند شد توجه کنید توجه کنید و شاهدان میگفتند گر چه دو جوان ناراحتی در چشم انها دیدن نمیشود اما در خیابانها که محل رفت و امد عموم مردم است بخصوص در چنین روز شلوغی بارها زنان و مردان گریه افتادند و چندین تن از افراد مسن حاشان بد شد و توسط مردم از ان محل دور شدند و چندين بار در طی این خیابان گردی جوانها توسط نیروی انتظامی دیده شده است که ماموران هر دفعه انها را با لگد و دست و باتوم مورد ضرب قرار داده اند
+ نوشته شده توسط منيراصفهاني در شنبه سوم شهریور 1386 و ساعت 9:46 |
تجمع معلمان خمينی شهر در اعتراض به حکمهای صادره توسط دادگاه تخلفات اداری استان اصفهان عليه فرهنگيان

يکشنبه چهارم شهريور ماه ساعت ۱۱ صبح در اداره آموزش و پرورش خمينی شهر از تمامی همکارانی که با جامعه دردمند فرهنگيان همراه و همدل هستند انتظار داريم راس ساعت مقرر در همايش فوق شرکت نمايند.

جمعی از فرهنگيان شهرستان خمينی شهر

+ نوشته شده توسط منيراصفهاني در شنبه سوم شهریور 1386 و ساعت 9:43 |